آن شب
صداي نازك بشكستن پيمانه بود آن شب
غمي سنگين ميان محفل و ميخانه بود آن شب
زغصه ميگساران زانوي غم در بغل خاموش
چو از كوثر تهي پيمانه در خمخانه بود آن شب
رخ مهتاب شد نيلي به زير آسمان ناگه
جهان خالي ز شور و غيرت مردانه بود آن شب
كنار در گل سرخ شقايق مانده بر ديوار
زغم نالان ستون توبه و حنانه بود آن شب
شد از نامردمي ها شعله شمع صفا خاموش
ز هجر او همه پرپر پر پروانه بود آن شب
چو مه خاموش گشت و اختران از غصه لرزيدند
اسير ظلمت شب ، شهر بي سامانه بود آن شب
به نرمي شاخه شمشاد گل را شستشو مي داد
معطر آب جاري از گل ريحانه بود آن شب
صداي ناله با لبهاي بسته ، خفته در غنچه
از آن بغض فرو رفته جهان ديوانه بود آن شب
همه در خواب غفلت مه به زير خاك شد پنهان
زمين پر بار از آن كوهر يكدانه بود آن شب
التماس دعا – شعر از غلامرضا هاشمي
+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۹۴ و ساعت
9:49 |


