عيد غدير

عالم شده نوراني چون عيد غدير آمد

 

 

هنگام ولايت بر آن ماه منير آمد

بلبل به نواخواني در گلشن و بستان شد

 

 

پيك شعف و شادي از عرش به زير آمد

در چهره پيغمبر لبخند نمايان گشت

 

 

چون مژده ز ذات حق از سوي بشير آمد

لب‌هاي رسول‌الله چون غنچه گل واشد

 

 

گفتا كه علي امروز بر جمع امير آمد

سكان ولايت را در دست علي دادند

 

 

كشتي هدايت را فرمانده و مير آمد

تيره‌رخ بدخواهان از بخل وحسادت شد

 

 

رو به صفتان رفتند در بيشه چو شير آمد

خورشيد به صد خجلت در مقدم او شد خم

 

 

چون قامت رعنايش بر تخت و سرير آمد

يوسف چو به تبريكش از عرش مشرف شد

 

 

گفتا كه به حسن اندر بي‌مثل و نظير آمد

الياس چو از دريا ناظر به مراسم بود

 

 

گفتا كه به علم اندر، درياي كبير آمد

چون خضر نبي بوسيد آن پنجه شيرافكن

 

 

گفتا كه در اين دستان، ظلمات اسير آمد

از قدرت او لرزه بر قلعه خيبر شد

 

 

در حكمت و آگاهي مولاي خبير آمد

هر جا عَلَم اسلام در دست علي دادند

 

 

آن لشكر و فرمانده با فتح و نصير آمد

در جنگ اُحُد آنگاه كز پاي فتاد حمزه

 

 

آمد چو هژبر اما، افسوس كه دير آمد

درنيمه شب كوفه در خانه محرومان

 

 

مه با رخ پوشيده با كاسه شير آمد

غلامرضا هاشمی



+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۰ و ساعت 7:45 |

عيد قربان

بده ساقي مي باقي كه گاه عيش رندان شد

 

 

هواي نفس قربان كن كه روز عيد قربان شد

به گرد خانه كعبه بيا خيل ملايك بين

 

 

بشر از قيد دنيا شد رها، ابليس زندان شد

به عرش ايزدي كر و بيان صد مرحبا گفتند

 

 

چو در قربانگه اسماعيل باسيماي خندان شد

تمام كائنات آن روز از تشويش مي‌لرزيد

 

 

چو وقت امتحان ذات حق از نسل انسان شد

نبردي سخت ابراهيم با شيطان ملعون كرد

 

 

خليل‌الله لقب بگرفت چون پيرزو ميدان شد

غلامرضا هاشمی

+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ و ساعت 7:36 |


Powered By
BLOGFA.COM