اربعين

آه و فغان ز عرش خدا بر زمين رسيد

ايام درد و رنج و محن، اربعين رسيد

رخت سياه بر تن خيرالنساء نگر

هنگام سوگواري ارباب دين رسيد

عرش خدا به لرزه درافتاد زان خبر

كز شير كربلا سوي ام‌البنين رسيد

پشت فلك شكست وقدش خم شداز الم

چون تازيانه بر بدن عابدين رسيد

مرغ هوا ز ناله زينب كباب شد

در كربلا چو ناقه آن دل غمين رسيد

از خاك خشك كرب و بلا ناله شد بلند

چون قطره‌‌اي ز اشك علي بر زمين رسيد

از اشتران چو برگ خزان ريخت بر زمين

چون غافله به مدفن سلطان دين رسيد

از بسكه كودك از شتر افتاد روي خاك

گويي خزان به گلشن سبط امين رسيد

هر كس به روي قبر شهيدي فتاده بود

فرياد يا حسين ز يسار و يمين رسيد

زينب چو قبر پاك برادر بغل گرفت

آه و فغان به كنگره هفتمين رسيد

از غصه چشم خسته نرگس پرآب شد

چون تير غم به برگ گل ياسمين رسيد

 

التماس دعا - غلامرضا  هاشمی


+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ و ساعت 12:48 |

روز فردا

بیا ساقی مرا در این ضیافت مست صهبا کن

به یک پیمانه این دل را مثال رود و دریا کن

 

به من نوشان از آن جامی که از دل غصه بر دارد

به وسعت سینه ام را همچنان صحرای سینا کن

 

بزن مطرب به چنگ و ارغنون از نغمه داوود

برای این دل پژمرده هم حکم مسیحا کن

 

ز جام معرفت بنما گلوی تشنه را سیراب

دمی فارغ مرا از این همه پنهان و پیدا کن

 

به لطف گوشه ی چشمی شفا ده بر دل ریشم

و آنگه بی نیازم از تمام زشت و زیبا کن

 

بکش آن تیغ ابرو  و بیا در پهنه ی میدان

مرا در بند آن گیسوی همچون شام یلدا کن

 

ز دیروز و ز امروزم ندارم ذره ای حاصل

صراحی را پر از باده برای روز فردا کن

 

غلامرضا هاشمی

+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در پنجشنبه هشتم دی ۱۳۹۰ و ساعت 8:27 |


Powered By
BLOGFA.COM