شعر و شورا (منظومه اي از ميرزا غلامرضا هاشمي )

              شهر را ما نند تهران مي كنم !!!

                                     خفن ترین جوک های خنده دار فروردین 92

گر بيارم رآي در شوراي شهر

شهر را مانند تهران مي كنم

 

ساعت ناكوك شن كش را سريع

من دوباره كوك و ميزان مي كنم

 

آب جاري مي كنم سوي قنات

كوچه ها را صاف و سيمان مي كنم

 

من ادبجو را كنم نواب نو

غرق گل بلوار رازان مي كنم

 

چند تا آثار تاريخي بنا

جنب ميدان فراهان مي كنم

 

چشمه موشك را به زيبايي چنان

باغ فين و شهر كاشان مي كنم

 

مي فروشم از تراكم بي حساب

اخذ هر پروانه آسان مي كنم

 

ارمني هاي مقيم شهر را

با درايت من مسلمان مي كنم

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 11:41 |

ماه شعبان

بيا جانا كه آمد ماه شعبان

كه آيد نيمه اش آن ماه پنهان

 

به روز سومش عيد حسين است

كه از او زنده شد اسلام و قران

 

عجب ماهی است این ماه خجسته

سراسر بوستان در گل نشسته

 

حسین و مهدی و عباس و سجاد

به باغ فاطمه چون لاله رسته

شعر از غلامرضا هاشمي

+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 8:51 |
بهلول و شيخ جنيد


آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان

 از عقب او.

شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است. 

گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در

صحرائی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.

بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟

عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟

عرض کرد: آری..

بهلول فرمود:  چگونه میخوری؟

عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک

 برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران 

نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که 

می‌خورم «بسم الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد

 خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی.

سپس به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.

خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او 

رسید.

بهلول پرسید: چه کسی هستی؟

جواب داد:شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟

عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم

 مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن

 نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت 

می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس 

برخاست و برفت.

مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟

جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ 

تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن

 خود را می‌دانی؟

عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم،

 پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.

بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید 

دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که

 تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید

 و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی

 دل شود.

جنید گفت: جزاک الله خیراً!

و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه 

هر عبارت که بگوئی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و 

نیکوتر باشد و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ 

اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد

 هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند،والدین، همکار، ....] نباشد.

بر گرفته از وبلاگ خانم حسني

+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 8:4 |
ميلاد اميرالمؤمنين مبارك باد

والپیپر های ولادت و شهادت حضرت علی ( علیهم السلام ) , تولد حضرت علی , عید غدیر , ضربت خوردن حضرت علی

اندر کنار کعبه شد باغ و گلستان مرحبا

آمد برون بنت اسد گل روی دستان مرحبا

شعر - هاشمی

+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 11:6 |

تولد مولا علي (ع)

والپیپر های ولادت و شهادت حضرت علی ( علیهم السلام ) , تولد حضرت علی , عید غدیر , ضربت خوردن حضرت علی

بيا مطرب بزن بانگ طرب را

بنه بر سينه دستان ادب را

 

درون كعبه يك قرص قمر بين

چو آمد سيزده ماه رجب را

*********************

نسيم خلد آمد سوي ياران

صبا سرشار از عطر بهاران

 

ميان كعبه خورشيدي طلوع كرد

زمين و آسمان شد نورباران

***********************

خداوند ميهمان در خانه دارد

به گردش از ملك پروانه دارد

 

شكاف كعبه شد همچون صدف باز

بديدم در ميان پروانه دارد

شعر از غلامرضا هاشمی

+ نوشته شده توسط غلامرضا هاشمی در چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 18:26 |


Powered By
BLOGFA.COM